نام پدر : عزیزالله
تاریخ تولد :1347/06/25
تاریخ شهادت : 1365/12/12
محل شهادت : شلمچه

مشخصات

شهر :
بخش :
شهرستان : جويبار
استان : مازندران
جنسیت : مرد
وضعیت تاهل : مجرد
شغل : دانش آموزی
آبادی :
یگان : لشگر 25 کربلا
نوع عضویت : بسیج
مذهب : شیعه
دین : اسلام‌‌
نام پدر : عزیزالله
مسئولیت :  
رشته تحصیلی : ---------
تحصیلات : متوسطه
تخصص :
کد شهید : 2348
رسته : بهداشت و درمان
نام مادر : توران کاویانی چراتی

شناسنامه شهادت

موضوع شهادت : جبهه
عملیات : عملیات تکمیلی کربلای 5
محل شهادت : شلمچه
تاریخ شهادت : 1365/12/12
نحوه شهادت : جراحات وارده به بدن

شناسنامه تدفین

شهر : بیکار آیش
بخش :
شهرستان : جويبار
استان : مازندران
گلزار : شهدای بیکار آیش
تاریخ تدفین : 1375/03/12
آبادی :

توضیحات

زندگی نامه

«فرم ثبت اطلاعات شهدای مازندران»

الف)تولد و کودکی :

1-نام و نام خانوادگی ، نام مستعار :

منصور جعفری سواد کوهی

2-تاریخ و محل تولد و اتفاق خاص در زمان تولد:

25/6/1347- پطرود جویبار

3- نام و شغل پدر :

عزیزالله ، کشاورز

4- نام و شغل مادر:

توران کاویانی چرانی ، خانه دار

5- تعداد فرزندان و فرزند چندم خانواده بود:

11 ، فرزند ششم

6- وضعیت زندگی از نظر اقتصادی و اعتقادی :

از لحاظ اقتصادی در شرایط سختی بودند و از  لحاظ اعتقادی خانواده ای مذهبی بودند.

7- تحصیل متفرقه قبل یا حین دبستان(مکتب ،کلاس قرآن ،حوزه علمیه نام فرد آموزش دهنده ):

ـــــــــــــ

8- مهاجرت یا نقل مکان در دوران زندگی (اگر بود): ــــــــ

ب)تحصیلات:

1- نام مدرسه و محل تحصیل در دوران دبستان :

کوهی خیل- جویبار

2- نام مدرسه و محل تحصیل راهنمایی :

مدرسه شهید قاسمی - کوهی خیل جویبار

3- نام مدرسه ، محل تحصیل و رشته ی تحصیلی دبیرستان :

رشته فرهنگ و ادب ، شهید قاسمی کوهی خیل

4- تحصیلات دانشگاهی ، رشته و نام دانشگاه : ــــــــ

5- آیا در دوران تحصیل کار می کرد ؟،چه کاری و چه مدت :

در کار کشاورزی به خانواده کمک می کرد.

6- سال، مقطع و علت ترک تحصیل :

در سال دوم متوسطه به خاطر رفتن به جبهه ترک تحصیل کرد.

پ)سربازی :

1- خدمت سربازی : ــــــــ

2- یگان اعزام کننده : ــــــــ

3- سال اعزام و محل آموزش سربازی : ــــــــ

ت ) ازدواج :

1-وضعیت تاهل :

مجرد

2- نام همسر و تاریخ ازدواج : ــــــــ

3- تعداد و نام فرزند یا فرزندان (اگر داشت ): ــــــــ

4- خلق و خو و رفتار با خانواده (زن و فرزند یا پدر و مادر ):

به پدر و مادر بسیار احترام می گذاشت.

ث)شغل شهید :

1- شغل رسمی و شغل فرعی : ــــــــ

2- نام سازمان یا نهاد یا شرکت : ــــــــ

3-زمان استخدام و مسئولیت شغلی: ــــــــ

ج) فعالیت های انقلابی :

1- وقایع با افرادی که باعث تأثیر گذاری بر شهید شدند : ــــــــ

2- وقایعی که به تأثیر گذاری شهید بر فرد ، خانواده یا گروه اشاره دارد : ــــــــ

3- نوع و محدوده ی جغرافیایی فعالیت های انقلابی :

در راهپیمایی ها شرکت می کرد.

4- زمان آغاز حضور در پایگاه (چه سنی یا چه سالی ؟) و نوع فعالیت در پایگاه :

نگهبانی در روستاها

5- اگر در درگیری ها و زد و خوردهای انقلابی و حزبی در انقلاب و بعد از آن حضور داشت ، با بیان اتفاق آورده شود : ــــــــ

ح) سوابق جبهه :

1- حضور در جبهه :

حضور داشت.

2- تعداد تاریخ محل اعزام ها ، یگان اعزام کننده ، و منطقه یا مناطقی که اعزام شد :

3/2/65 ، جویبار ، لشکر 25 کربلا منطقه جنوب .26/5/65  تا 19/7/65

24/10/65  تا 12/12/65  ، جویبار ، لشکر 25 کربلا  شلمچه

1/4/65  تا 26/5/65   ، جویبار ، لشکر 25 کربلا

3- مجموع مدت حضور در جبهه : ــــــــ

4- مسئولیت در جبهه :

امدادگر

5- دفعات ، مکان و نحوه ی مجروح شدن :

یک بار در جبهه فاو - به علت اصابت ترکش به گردن

6- عملیات یا مأموریتی که مجروح شد :

کربلای 5

7- مکان ، زمان ، عملیات و نحوه ی شهادت :

12/12/65 ، در منطقه شلمچه ، عملیات کربلای 5

8- تاریخ تشییع و محل خاکسپاری :

2/3/75 ، گلزار شهدای بیکار آیش _ جویبار ، 2 بار تشییع شد؛ یک بار لباسش را چند روز بعد از شهادت تشییع کردند.

ی) خاطرات یا ویژگی های بارز شهید:

1- شامل 3 خاطره از شهید در مقاطع مختلف زندگی از تولد تا شهادت و در صورت نداشتن خاطره ، ویژگی های شهید ( توجه : حتما راوی خاطره یا ویژگی باید معلوم باشد .)

پدر شهید ـ عزیز الله ـ می گوید : با فامیل و آشنایان رابطه بسیار خوبی داشت . صله رحم انجام می داد و شوخ طبع بود .

برادر شهید ـ روانبخش ـ می گوید : انسانی متدین و با ایمانی بودند . متواضع ، فروتن ، با حجب و حیا ، وقت شناس و منظم ، صادق و گشاده رو بود.

همرزم و دوست شهید ـ یوسف رضا حبیب نژاد ـ می گوید : از ویژگی های بارز ایشان خوشرویی و خوش صحبتی و سرحال بودن بود . به ظواهر دنیا علاقه ای نشان نمی داد.


وصیت نامه

*فرازی از وصیت نامه شهید منصور جعفری*

 

پدر و خواهران و برادران و کلیه ی اقوام! از همه ی شما التماس دعا دارم و شما را به خداوند بزرگ می سپارم و شما را هیچ وقت فراموش نمی کنم. همانطور که گفتم اسلام احتیاج به نیرو دارد و من مصلحت را بر این دیدم که به جبهه بروم و رزمندگان اسلام را یاری و کمک کنم. شما فکر نکنید این ها به خاطر درس و زندگی فرار کرده اند و به ما اذیت و آزار می رسانند و ما جنایت این ها راببینیم و سکوت اختیار کنیم. ما جنایت وحشیانه ی صدام صهیونیستی که نه خلق و نه خدارا می شناسند را ببینیم و دم نزنیم. غیرت جوانان اقتضاء نمی کند بنشیند و این ها را ببیند.من به خاطر مردم مظلوم اندیمشک، دزفول، اسلام آباد غرب و باختران ندای لبیک سر دادم.آن ها همچون پدر، مادر، خواهر، برادر و بستگان من هستند. ننگ است برای انسان که جاهلانه بمیرد.من راه خود را انتخاب کردم و این نصیب من بود.                                                                                                                    


وصیت نامه

اسکن وصیت نامه در قسمت تصاوير موجود مي باشد






خاطرات

محرم سال 65 بود. در شهریور من تقاضای مرخصی کردم از مسئول بهداری، که خانواده مان به مکه مشرف شدند و من به شهرمان برگردم . به آقای جعفری مرخصی نمی دادند  ما بر حسب شیطنت و جوانی اسم شهید را در برگه دست نویس خودم برای مرخصی نوشتیم آمدیم هفت تپه که برگه اصلی مرخصی را از کارگزینی لشکر بهداری بگیریم و هزینه سفر را بگیریم و به مازندران بیایم بر حسب  شیطنت  یک تعداد فشنگ ، چتر منور ، قوطی جای خمپاره شصت را هم گرفتیم  و توی کیف مان گذاشتیم ، آمدیم در ایستگاه قطار همین که راه می رفتیم چون فشنگ ها داخل کفش مان بود دیدم مامورها به همان شک کردند و به شهید جعفری گفتند: کفش هایت را در بیاور  وقتی کفش ها را تکان می دادند هفت فشنگ از هر لنگه به زمین می ریخت بعد خود مامور بازرسی گفت: چه قشنگ تقسیم کردید که هر لنگه کفش 7 تا دو نفری بشود 14 تا بگیرید ما هم خیلی ترسیده بودیم و هم نمی توانستیم به هم نگاه کنیم چون طاقت خنده را نداشتیم خلاصه بعد از یک ساعت پرس و جو و تحقیق متوجه شدند ما بر حسب جوانی و بدون منظور  این کار را کرده بودیم و ما را رها کردند و ما به مازندران برگشتیم.

همکلاسی شهید ـ علی اشرف ملا زاده ـ می گوید : ایشان از دانش آموزان متوسط به بالای کلاس بودند . روزی معلم ایشان را برای خواندن انشا صدا کرد به خواندن و بعد از ده دقیقه دبیر دید که ایشان برگه را ورق نمی زد و دبیر مشکوک شد جلو رفت و دید برگه سفید است ولی ایشان خیلی خوب می خواند طوری که همه ی بچه ها فکر کرده بودند که ایشان از رو می خواند .






تصاویر


عنوان تصویر :


عنوان تصویر :


عنوان تصویر :


عنوان تصویر :


عنوان تصویر :


عنوان تصویر :


عنوان تصویر :


عنوان تصویر :


عنوان تصویر :


عنوان تصویر :


عنوان تصویر :


ویدیو

ویدیویی تا کنون ثبت نگردیده است

صوت

صوتی تا کنون ثبت نگردیده است