نام پدر : جعفر
تاریخ تولد :1345/01/02
تاریخ شهادت : 1365/12/12
محل شهادت : آبادان

مشخصات

شهر :
بخش :
شهرستان : جويبار
استان : مازندران
جنسیت : مرد
وضعیت تاهل : متاهل
شغل : نظامی - اصناف -
آبادی :
یگان : لشگر 25 کربلا
نوع عضویت : سپاه - كادر
مذهب : شیعه
دین : اسلام‌‌
نام پدر : جعفر
مسئولیت : فرمانده گروهان
رشته تحصیلی : ---------
تحصیلات : دیپلم
تخصص :
کد شهید : 2352
رسته : پیاده
نام مادر : گلباجی قدرتی

شناسنامه شهادت

موضوع شهادت : جبهه
عملیات : عملیات تکمیلی کربلای 5
محل شهادت : آبادان
تاریخ شهادت : 1365/12/12
نحوه شهادت : اصابت ترکش

شناسنامه تدفین

شهر : اسماعیل کلا بزرگ
بخش :
شهرستان : جويبار
استان : مازندران
گلزار : امامزاده قاسم
تاریخ تدفین : 1365/12/12
آبادی :

توضیحات

وصیت نامه

*وصیت نامه شهید جعفرقلی جعفریان*

 

به نام الله پاسدار حرمت خون شهيدان

مِن طَلَبَني وَجدني وَ من وَجَدني عرفني و من عرفني اجبني و من اجبني عشقني و من عشقني عشقته و من عشقتَهُ قتلتهُ و من قتلتهُ فعلي ديته و من علي ديته فانا ديته.»

آن كس كه مرا طلب كند، مي­يابد. آن كس كه مرا يافت، مي­شناسد. آن كس كه مرا شناخت، دوستم مي­دارد. آن كس كه دوستم داشت، عشق مي­ورزد. آن كس كه به من عشق ورزيد، من نيز به او عشق مي­ورزم. آن كس كه به او عشق ورزيدم، مي­كُشم او را و آن كس كه من بُكُشم، خون­بهايش بر من واجب است و آن كس كه خون­بهايش بر من واجب است، پس من خودم خون­بهايش هستم.

آن كس كه تو را شناخت، جان را چه كند                       فرزند و عيال و خانمان را چه كند

ديوانه كني هر دو جهان بخشي را                                   ديوانه تو هر دو جهان را چه كند

با سلام و درود بر پيغمبر (ص) سلام كه به ما راه روش زندگي كردن آموخت و با سلام و درود به علي (ع) آن اسوه رشادت و شجاعت، آن يار ديرينه پيغمبر، آن ابرمردي كه پيغمبر اسلام همچون فرزند خود به او علاقمند بود، علي (ع) كه در ميدان نبرد همچون كوه استوار و محكم بود و به دشمنان اسلام به نبرد بپردازيم. و با سلام و درود بر حسين (ع) آن حسيني كه پيغمبر درباره او چنين مي­گويد: «حسين از من است و من از حسين. هر كسي او را بيازارد، همچون مرا آزده است.» آن حسيني كه براي هدف دين مبين اسلام با يزيديان جنگيد و در راه خدا شهيد شد و با اين كار به ما آموخت كه چگونه با يزيد و يزيديان بجنگيم. اي مردم! ما مي­گفتيم اي حسين جان! اي كاش ما در صحراي كربلا بوديم، تو را ياري مي­كرديم. اي مردم! الان هم دير نشده است. آن زمان فرا رسيده است. برخيزيد و با دشمنان خدا و دشمنان اسلام و دشمنان حسين (ع) به نبرد بپردازيد. اي مردم! جبهه در حقيقت بهشت است و چشم ملكوتي جبهه را جنت الهي مي­بيند. اين شعار نيست. اي مردم! بلكه حقيقت است. نور خدا در جبهه متجلي است. گوش ملكوتي نغمه­هاي دلرباي بهشت زهرا مي­شوند و چشم حقيقت­بين زيبايي­هاي بهشت را در جبهه مشاهده مي­كند. اي مردم! گرچه جبهه و جنگ مشكلاتي دارد اما بدانيد كه نعمت بزرگي است. انسان­ساز و مكتب عالي است. سنگر تجلي­گاه نور خداست. شايد سنگر از مسجد مقدس­تر باشد. علي (ع) مي­فرمايد: المؤمن اعظم حرمه من الكعبه المؤمن اعظم حرمه من الملك المقرب.» مؤمن احترامش از كعبه بالاتر است و سنگر مؤمن هم از كعبه بالاتر است.

ميدان نبرد و جبهه مسجدالحرام نيست، بلكه بالاتر است. نور خداوند در آن­جا متجلي است. تجلي­گاه عشق است. دست عنايت ولي­الله الاعظم، امام زمان (عج) در جبهه­ها و سنگرها است. آري جبهه حقيقتاً نعمت بزرگي است و با درود عرض سلام به خانواده­ام. سلام پدرم، سلام مادرم؛ مخصوصاً شماها براي من خيلي زحمت كشيده­ايد و مرا بزرگ كرديد. اي پدر و مادر! از آن­جا از خدا امانت هستيد براي شما از شهادتم ذره­اي خدشه در دل­تان راه ندهيد كه اگر غير از اين باشد [  ] كه خدا مرا ببخشد كه چنين مي­گويم ولي چه كنم كه بند ناچاري گلويم را مي­فشارد و دائماً در گوش من مي­خواند كه سكوت بس است و پيام براي همسرم دارم. همسرم! سعي كن بعد از من بر تمام مشكلات غلبه كني. همسرم! سعي كن مثل زينب باشي و زينب­وار زندگي كني كه فعلاً اسلام در خطر است و به ما احتياج دارد و ما بايد به سوي اسلام بشتابيم. همسرم! از تو معذرت مي­خواهم كه شوهر خوبي برايت نبودم. از تو مي­خواهم كه اگر شهيد شدم، فرزندانم حسين را لباس سياه بر تنش كني و جلوي جنازه­ام حركت بدهي. همسرم! باز هم از تو مي­خواهم اگر شهيد شدم، فرزندم حسين را بزرگ كني و همه هفته به ديدارم بياييد و بعداً به او بگوييد كه پدرت در راه چه و براي چه هدفي شهيد شد و پيام براي برادرهايم، از شما مي­خوام سنگر مرا خالي نگذاريد و امام و اسلام را تنها نگذاريد و پيام براي خواهرهايم كه حجاب خودشان را حفظ كنند كه حفظ حجاب آن­ها از خون من گران­بهاتر است و پيام براي قوم و خويشان و فاميلان­ام، سعي كنيد به اسلام كمك كنيد و امام را تنها نگذاريد و به جبهه­ها كمك كنيد و پيام بر دوستان، دوستانم! سعي كنيد سنگر مرا خالي نگذاريد كه پدر و مادرم از خالي بودن سنگرم عذاب بكشند. و پيام آخرم براي امت حزب­الله، اي مردم! سعي كنيد اسلام را ياري كنيد كه اسلام به شماها نيازمند است. ديگر عرضي ندارم جز سلامت امام. خداوند حافظ همه شما باشد.

 

خدايا، خدايا تا انقلاب مهدي خميني را نگه­دار.

محل دفن­ امام­زاده قاسم، بغل امام­زاده قاسم.

فرزند جعفر  12/11/65

 


زندگی نامه

شهيد جعفرقلي جعفريان

فرزند: جعفر

روستاي «اسماعيل­كلا بزرگ» از توابع جويبار، در سال 1345 چشم به راه رسيدن كودكي بود با نام «جعفرقلي». نوزادي برخاسته از دامان پرعاطفه زوجي كشاورز، همچون «جعفر و گل­باجي» كه با رزق حلال در پي كسب روزي بودند. روزهاي ابتدايي تحصيلي جعفرقلي در روستا و دوره راهنمايي او در مدرسه «شريعتي» جويبار سپري شد. سپس تا مقطع ديپلم ادامه تحصيل داد. تقيّدات ديني وي را مي­توان به روايت خانواده، چنين بيان كرد:

«كودكي بيش نبود كه به واسطه آموزش قرآن با آموزه­هاي دين آشنا شد، از اين­رو هماره در مراسم­هاي مذهبي پيش­قدم بود.»

اوقات فراغت جعفرقلي، اغلب به آموزش احكام، براي بچه­ها و انجام امور كشاورزي مي­گذشت. ناگفته نماند كه مدّتي نيز به حرفه نجّاري اشتغال داشت. اين نوجوان آگاه به واسطه مطالعه آثار امام خميني، در روزهاي انقلاب، هم­پاي ديگر انقلابيون فرياد تظلّم سر داد و خواستار براندازي حكومت جور شد. علاوه بر آن با هدف ترويج و تعميم اهداف و افكار حضرت امام به توزيع اعلاميه­ها و نوار سخنراني ايشان نيز مبادرت داشت. وي با تشكيل بسيج به سِمَت مسوول پايگاه مقاومت محل منصوب شد و فعاليت­هايش را در اين راستا از سَر گرفت. سپس با آغاز جنگ تحميلي، به عنوان فرمانده دسته از گردان علي­بن ابي­طالب (ع)، عازم عمليات محرّم شد. جعفرقلي در 1/2/1362 به عضويت سپاه قائم­شهر درآمد و در اسفند ماه همين سال، در كِسوت فرماندهي دسته به آوردگاه عملياتي والفجر 6 عزيمت كرد. اين پاسدار سرافراز در طول مدّت حضور افتخارآفرين­اش در جبهه­­هاي مبارزه با دشمن، سه بار آسيب ديد و به بيمارستان ولي­عصر قائم­شهر انتقال يافت.

عاقبت، شهيد جعفريان گرانقدر در 12 اسفند سال 1365 با حضور در عمليات كربلاي 5، به عنوان فرمانده گروهان امام رضا (ع)، جامه سرخ شهادت به تن پوشانيد. گلزار شهداي «امام­زاده قاسم» زادگاهش.






خاطرات

سال­هاست تنها ميعادگاه همسرش، «زهرا باباجانيان» و تنها يادگار او،‌«حسين»، است. به اذعان

خانواده­اش:

«از مرخصي كه مي­آمد، سرگردان و ناراحت بود. يك شب، موقع شام ياد دوستانش در جبهه افتاد، براي همين از پاي سخنراني بلند شد و بيرون از اتاق رفت. فرداي آن روز با اين­كه هنوز مرخصي­اش تمام نشده بود، برگشت جبهه.»

 






تصاویر


عنوان تصویر :


عنوان تصویر :


عنوان تصویر :


عنوان تصویر :


عنوان تصویر :


عنوان تصویر :


عنوان تصویر :


عنوان تصویر :


عنوان تصویر :


عنوان تصویر :


عنوان تصویر :


عنوان تصویر :


عنوان تصویر :


ویدیو

ویدیویی تا کنون ثبت نگردیده است

صوت

صوتی تا کنون ثبت نگردیده است